محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

157

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

اباضيه . جد ايشان ابو تزيرى در ايام ابن ابى عامر به اندلس مهاجرت كرد و چون ديگر دوستانش از زعماى بربر در لشكر به خدمت پرداخت . از آغاز ايام فتنه به اين منطقه آمد و بسط نفوذ و قدرت داد . چون در سال 403 ه / 1013 م درگذشت پسرش نوح ابن ابى تزيرى جانشين او شد و سى سال فرمان راند . سپس در سال 433 ه / 1041 م درگذشت و پسرش محمد بن نوح جاى او بگرفت . محمد بن نوح مردى مغرور و سربازى نادان بود . در او هيچ فضيلتى نبود ، اما پيشتاز و جسور و « سختگير و سخت‌كش » بود . « 13 » در كار امارت نورسيده بود و بىتجربه و خودكامه و ستم‌پيشه . عزت الدوله لقب يافت . به نيروى جسارت و بيباكى توانست تسلط خود را بر آن اراضى كه در تصرف داشت حفظ كند . المعتضد بن عباد صاحب اشبيليه كينه‌توزانه به اعمال او مىنگريست . نمىتوانست وجود اين خردك امارتها را در جوار مملكت پهناور خود تحمل كند و همواره در انديشهء برانداختن آنها بود ؛ از اين‌رو گاه اين اميران بربر را مورد نواخت خويش قرار مىداد و گاه آنان را مورد حمله . ابن بسام صاحب الذخيره مىگويد كه ابن عباد اين سياست دوگانه را در حق امارت كوچك مورور نيز اعمال مىكرد . سپاهيان او به اراضى مورور تاختن مىآوردند و محمد بن نوح اين تجاوز را با شكيبايى و بردبارى تحمل مىكرد و از مقابلهء به‌مثل برحذر بود . « 14 » المعتضد بن عباد پس از آن او را مورد نوازش خويش قرار داد و برايش صلات و هدايا فرستاد ، همچنانكه با دو همتاى ديگر او ابو نور صاحب رنده و عبدون بن خزرون صاحب اركش نيز چنين كرده بود . آنان را به اشبيليه دعوت كرد ، سپس به غدر همگان را بگرفت و بكشت . از آن كسان كه در اين كمين ناستوده كه در سال 445 ه / 1053 م ترتيب داده شده بود به هلاكت رسيدند محمد بن نوح و ابن خزرون بودند . در روايت ديگر آمده است كه محمد بن نوح در بند المعتضد همچنان بماند تا در سال 449 ه / 1057 م وفات كرد . پس از او پسرش مناد بن محمد بن نوح به امارت رسيد . او را عماد الدوله لقب دادند . او نيز چون پدر مردى دورانديش و دلير بود . بربرهاى اشبيليه و استجه به نزد او آمدند و شمار يارانش افزون گرديد و به فرمانروايى در قلمرو خويش ادامه داد .

--> ( 13 ) . ابن الخطيب : اعمال الاعلام ، ص 239 . ذيل البيان المغرب ، ج 3 / ص 295 . ( 14 ) . به نقل از ابن عذارى : البيان المغرب ، ج 3 / ص 214 .